X
دعوت به همکاری - گوینده
انتشارات و موسسه فرهنگی نوین پندار از علاقه مندان به گویندگی دعوت به همکاری مینماید. جهت کسب اطلاعات بیشتر به صفحه همکاری با ما مراجعه نمایید.
:: :: :: :: :: اطلاعیه :: :: :: :: ::
 
 
 
width: px
height: px

زادروز «نیما یوشیج» پدر شعر نو ایران

10:42   |   جمعه 21 آبان ماه 95   |   تعداد بازدید : 225
زادروز «نیما یوشیج» پدر شعر نو ایران,نیما یوشیج،Nima Yooshij,پدر شعر نو ایران,شاملو , زادروز نیما یوشیج ، حافظ , رسام ارژنگی,شعر ناقوس,یوش ,افسانه,مانیفست شعر نو فارسی ,شعر نو,زندگینامه ی خود نوشت نیما,ق,صه رنگ پریده,بهجت‌الزمان اسفندیاری, سیروس طاهباز
نیما یوشیج،Nima Yooshij,پدر شعر نو ایران,شاملو , زادروز نیما یوشیج ، حافظ , رسام ارژنگی,شعر ناقوس,یوش ,افسانه,مانیفست شعر نو فارسی ,شعر نو,زندگینامه ی خود نوشت نیما,ق,صه رنگ پریده,بهجت‌الزمان اسفندیاری, سیروس طاهباز

 

شاملو از نیما میگوید

روز اول سال ۱۳۲۵ بود، ما در تهران بودیم وبا پدرم میرفتیم به دیدار نوروزی پیرترهای خانواده، روی بساط یک روزنامه فروش، تو روزنامه ی پولاد چشمم افتاد به عکس نیما که رسام ارژنگی کشیده بود وتکه ای از شعر ناقوس او، یک قلم مسحور شدم، پس شعر این است، حافظ را پیش از آن خیلی دوست داشتم و غزلهایش را به عنوان شعر انتخاب کرده بودم و ناگهان نیما تو ذهن من جرقه زد، یعنی استارت را او زد با شعر ناقوس، دو سال بعدش، نیما را برای اولین بار ملاقات کردم، نشانی اش را پیدا کردم رفتم درخانه اش را زدم، دیدم نیما با همان قیافه که رسام ارژنگی کشیده بود آمد دم در، به او گفتم: استاد، اسم من فلان ست شما را بسیار دوست دارم و آمده ام به شاگردیتان. دیگرغالبا من مزاحم این مرد بودم، بدون این که فکر کنم دارم وقتش را تلف می کنم، تقریبا هر روز پیش نیما بودم. ..

 

زادروز «نیما یوشیج»

۲۱ آبان ماه، زادروز نیما یوشیج ، پدر شعر نوی فارسی است.نیما سال ۱۲۷۴ در دهکدهٔ یوش متولد شد.نیما یوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه، که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیادها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خودِ نیما بر هنر خویش نهاده‌بود.زندگی نامه نیما را این بار با نگاهی دیگر و از زبان خودش مرور می کنیم.

 

 بخشی از زندگینامه ی خود نوشت نیما:

در سال ۱۳۱۵ هجری ابراهیم نوری مرد شجاع و عصبانی از افراد یکی از دودمانهای قدیمی شمال ایران محسوب می شد. من پسر بزرگ او هستم. پدرم در این ناحیه به زندگانی کشاورزی و گله داری خود مشغول بود. در پاییز همین سال زمانی که او در مسقط الراس ییلاقی خود یوش منزل داشت من به دنیا آمدم، پیوستگی من از طرف جّده به گرجی های متواری از دیر زمانی دراین سرزمین می رسد. زندگی بدوی من در بین شبانان و ایلخی بانان گذشت که به هوای چراگاه به نقاط دور ییلاق قشلاق می کنند و شب بالای کوه ها ساعات طولانی با هم به دور آتش جمع می شوند.

از تمام دوره ی بچگی خود من بجز زد و خوردهای وحشیانه و چیزهای مربوط به زندگی کوچ نشینی و تفریحات ساده آنها درآرامش یکنواخت و کور بی خبر از همه جا چیزی بخاطر ندارم.

در همان دهکده که من متولد شدم خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده یاد گرفتم. او مرا در کوچه باغ ها دنبال می کرد و به باد شکنجه می گرفت، پاهای نازک مرا به درخت های ریشه و گزنه دار می بست، با ترکه های بلند می زد و مرا مجبور می کرد به از بر کردن نامه هایی که معمولا اهل خانواده ی دهاتی بهم می نویسند و خودش آنها را بهم چسپانیده و برای من طومار درست کرده بود. اما یکسال که به شهر آمده بودم اقوام نزدیک من مرا به همپای برادر از خود کوچکترم (لادبن) به یک مدرسه کاتولیک وا داشتند. آنوقت این مدرسه در طهران به مدرسه عالی سن لوئی شهرت داشت. دوره تحصیل من از اینجا شروع می شود. سال های اول زندگی مدرسه ی من بزد و خورد با بچه ها گذشت. وضع رفتارو سکنات من، کناره گیری و حجبی که مخصوص بچه های تربیت شده در بیرون شهرست موضوعی بود که در مدرسه مسخره برمی داشت. هنر من خوب پریدن و با رفیقم حسین پژمان فرار از محوطه مدرسه بود. من درمدرسه خوب کار نمی کردم. فقط نمرات نقاشی به داد من می رسید. اما بعدها درمدرسه مراقبت و تشویق یک معلم خوشرفتار که نظام وفا شاعر بنام امروز باشد مرا به خط شعر گفتن انداخت.

این تاریخ مقارن بود با سالهائی که جنگ های بین المللی ادامه داشت. من درآنوقت اخبار جنگ را به زبان فرانسه می توانستم بخوانم. شعرهای من در آنوقت به سبک خراسانی بود که همه چیز در آن یک جور و بطور کلی دور از طبیعت واقع و کمتر مربوط با خصایص زندگی شخص گوینده وصف می شود.

آشنایی با زبان خارجی راه تازه را در پیش چشم من گذاشت. ثمره کاوش من دراین راه بعد از جدایی ازمدرسه و گذرانیدن دوران دلدادگی، به دآنجا می انجامد که ممکن است در منظومه “افسانه” من دیده شود. قسمتی از این منظومه در روزنامه دوست شهید من میرزاده عشقی چاپ شد. ولی قبلا در سال ۱۳۰۰ منظومه بنام “قصه رنگ پریده” را انتشار داده بودم.

من پیش ازآن شعری در دست ندارم. درپاییز سال ۱۳۰۱ نمونه ی دیگراز شیوه ی کار خود “ای شب” را که پیش از این تاریخ سروده بودم و دست به دست خوانده و رانده شده بود در روزنامه هفتگی نوبهار دیدم.

شیوه ی کار من در هر کدام از این قطعات تیر زهرآگینی مخصوصا درآن زمان بطرف طرفداران سبک قدیم بود. طرفداران سبک قدیم آنها را قابل درج و انتشار نمی دانستند. با وجود آن سال ۱۳۴۲ هجری بود که اشعار من صفحات زیاد منتخبات آثار شعرای معاصر را پرکرد. عجب آنکه نخستین منظومه ی من “قصه رنگ پریده” هم که از آثار بچگی من بشمارمی آید، درجزو مندرجات این کتاب و در بین نام آن همه ادبای ریش و سبیل دار خوانده می شد و به طوری قرارگرفته بود که شعرا و ادبا را نسبت به من و مولف دانشمند کتاب (هشترودی زاده) خشمناک می ساخت. مثل اینکه طبیعت آزاد پرورش یافته ی من در هر دوره از زندگی من باید با زد و خورد رو در رو باشد. اما انقلابات حوالی سال های ۱۲۹۹و ۱۳۰۰ درحدود شمال ایران مرا از هنر خود پیش ازانتشار این کتاب دور کرده بود و من دوباره بطرف هنر خود می آمدم.

این تاریخ مقارن بود با آغاز دوره سختی و فشار برای کشور من. ثمره ای که این مدت برای من داشت این بود که من روش کارخود را منظم تر پیدا کنم. روشی که درادبیات زبان کشور من نبود و من به زحمت عمری در زیر بار خودم و کلمات و شیوه کار کلاسیک راه را صاف کرده و آماده کرده و اکنون در پیش نسل تازه نفس می اندازم.

در اشعار آزاد من وزن و قافیه به حساب دیگر گرفته می شوند. کوتاه و بلند شدن مصرع ها درآن ها بنا بر هوس و فانتزی نیست. من برای بی نظمی هم به نظمی اعتقاد دارم. هر کلمه ی من از روی قاعده دقیق به کلمه ی دیگر می چسپد و شعرآزاد سرودن برای من دشوارتر از غیر آن است.

مایه اصلی اشعارمن رنج من ست. بعقیده من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می گویم. فورم و کلمات و وزن و قافیه درهمه وقت برای من ابزارهایی بوده اند که مجبور به عوض کردن آن ها بوده ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.

در دوره ی زندگی خود من هم از جنس رنج های دیگران سهم هایی هست به طوری که من بانوی خانه و بچه دار و ایلخی بان و چوپان ناقابلی نیستم. به این جهت وقت پاکنویس برای من کم ست. اشعار من متفرق بدست مردم افتاده یا درخارج کشور توسط زبان شناس ها خوانده می شود.

فقط از سال ۱۳۱۷ به بعد در جزو هیئت تحریریه “مجله موسیقی” بوده ام و به حمایت دوستان خود دراین مجله اشعار خود را مرتبا انتشارداده ام.

من مخالف بسیاردارم ، می دانم، چون خود من بطور روزمره دریافته ام، مردم هم باید روزمره دریابند. این کیفیت تدریجی و نتیجه کارست. مخصوصا بعضی از اشعار مخصوص تر به خود من، برای کسانی که حواس جمع درعالم شاعری ندارند مبهم ست. اما انواع شعرهای من زیادند. چنانکه دیوانی به زبان مادری خود به اسم “روجا” دارم. می توانم بگویم من به رودخانه شبیه هستم که ازهر کجای آن لازم باشد بدون سروصدا می توان آب برداشت. خوش آیند نیست اسم بردن ازداستان های منظوم خود به سبک های مختلف که هنوز به دست مردم نیافتاده ست.باقی شرح حال من همین می شود: در طهران می گذرانم. زیادی می نویسم، کم انتشار می دهم و این موضوع مرا از دور تنبل جلوه می دهد...

 

درگذشت

این شاعر بزرگ، درحالی‌که به علت سرمای شدید یوش، به ذات‌الریه مبتلا شده بود، برای معالجه به تهران آمد؛ معالجات تأثیری نداشت و در ۱۳ دی ۱۳۳۸ درگذشت و در امامزاده عبدالله تهران به خاک سپرده شد. سپس در سال ۱۳۷۲ خورشیدی بنا به وصیت وی پیکر او را به خانه‌اش در یوش منتقل کردند. مزار او در کنار مزار خواهرش، بهجت‌الزمان اسفندیاری و مزار سیروس طاهباز در میان حیاط جای گرفته‌است.

 

 


:: تبلیغات

آموزش پیشرفته AutoCAD 2017 - Part 2
 
بحث ها و نظرها
0
نظر
برای شرکت در بحث و تبادل نظر در سایت Login نموده، یا ثبت نام کنید.


:: تبلیغات
ADOBE CREATIVE CLOUD COLLECTION 2016
آموزش جامع 2016 Microsoft Project



 
 
تمامي كالاها و خدمات اين فروشگاه، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.
Copyright © 1998 - 2016 NovinPendar Co. Ltd. All rights reserved.