فروشگاه اینترنتی نوین پندار
دوشنبه 25 بهمن ماه 95 - (09:18) | تعداد بازدید : 1210

زادروز "ژرژ سیمنون" ،نویسنده بلژیکی,ژرژ سیمنون،Georges Simenon,نویسنده بلژیکی,بزرگ ترین نویسنده فرانسوی قرن بیستم , آندره ژید,کمیسر  ژول مگره, ادبیات پلیسی,ماندنی ترین شخصیت های ادبیات پلیسی,ژوزف کسل,خشونت , جنایت, رمان کوتاه، یک سناریو برای باله،  زندگینامه,Pietr Le Letton,مسیو چارلز ,رمان کلاسیک پلیسی,«مگره می‌ترسد» ,کاظم اسماعیلی، «سایه گیوتین» ,کاوه میرعباسی، «شبی در چهارراه» ,کریم کشاورز، «دیوانه‌ای در شهر» , رامین آذربهرام، «مسافری که با ستاره شمال آمد»,کاوه میرعباسی , «مشتری شنبه‌ها» , رامین آذربهرام, «پاریس ریویو»,«ماری ژ و » ,لوزان سوئیس،
ژرژ سیمنون،Georges Simenon,نویسنده بلژیکی,بزرگ ترین نویسنده فرانسوی قرن بیستم , آندره ژید,کمیسر  ژول مگره, ادبیات پلیسی,ماندنی ترین شخصیت های ادبیات پلیسی,ژوزف کسل,خشونت , جنایت, رمان کوتاه، یک سناریو برای باله،  زندگینامه,Pietr Le Letton,مسیو چارلز ,رمان کلاسیک پلیسی,«مگره می‌ترسد» ,کاظم اسماعیلی، «سایه گیوتین» ,کاوه میرعباسی، «شبی در چهارراه» ,کریم کشاورز، «دیوانه‌ای در شهر» , رامین آذربهرام، «مسافری که با ستاره شمال آمد»,کاوه میرعباسی , «مشتری شنبه‌ها» , رامین آذربهرام, «پاریس ریویو»,«ماری ژ و » ,لوزان سوئیس،

 

ژرژ سیمنون  از پرکارترین نویسندگانی که دنیا به خود دیده است. کسی که آندره ژید او را از بزرگ ترین نویسندگان  قرن بیستم می دانست. ژرژ سیمنون در طول زندگی 86 ساله اش بیش از 500 رمان و تعداد زیادی داستان کوتاه، گزارش و زندگی نامه نوشت. شهرت او به خاطر خلق یکی از به یاد ماندنی ترین شخصیت های ادبیات پلیسی است: «کمیسر  ژول مگره»

ژرژ سیمنون ،روز ۱۳ فوریه ۱۹۰۳ در لیژ بلژیک متولد شد.ژرژ در سال‌های ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۴ در مدرسه سن آندره به تحصیل پرداخت و با آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ به کالج سن لویی رفت که دبیرستانی تحت نظارت ژزوئیت‌ها بود. تا پیش از ۱۹۱۸ به مشاغل مختلفی از جمله شاگردی در کتابفروشی پرداخت، اما در ژانویه آن سال در پی بیماری پدرش ترک تحصیل کرد و در نشریه گازت دو لیژ به عنوان خبرنگار مشغول کار شد.

این شغل به او امکان داد با گروه‌های و طبقات مختلف مردم از جمله افرادی که در هتل‌های ارزان قیمت اقامت داشتند، وقتشان در نوشگاه‌ها سپری می‌شد و گهگاه گذارشان به ادره پلیس می‌افتاد سر و کار پیدا کند و با منش و رفتار آن‌ها به خوبی آشنا شود. این آشنایی زمانی که بعدها نویسندگی حرفه اصلی اش شد بسیار به کار آمد. کار در گازت که روزنامه‌ای پرتیراژ و عامه پسند بود باعث شد تا مهارت‌های تند نویسی و ویرایش سریع متون نوشتاری را به خوبی فرا بگیرد. عادت تندنویسی تا پایان کار حرفی اش با او ماند به نحوی که می‌توانست یک رمان کامل را تنها در سه ساعت بنویسدو آماده چاپ کند! در دوران کار در گازت بیش از ۱۵۰ مقاله با نام قلمی G.Sim نوشت و در فاصله سال‌های ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۲ بیش از ۸۰۰ قطعه فکاهی با نام مسیو لکوک به چاپ رساند.

نخستین رمان او با نام بر پل آرش در ژوئن ۱۹۱۹ نوشته شد و در ۱۹۲۱ با نام مستعار G.Sim به چاپ رسید. در سال ۱۹۳۰ شخصیت محبوب آثارش کمیسر مگره، برای نخستین بار در داستان کوتاهی که آن را به درخواست ژوزف کسل برای چاپ در مجله کارگاه نوشت.

 

آشنایی با آندره ژید

سیمنون در خلال جنگ جهانی دوم در وانده می‌زیست و در همین دوران بود که با آندره ژید نویسنده نامدار فرانسوی آشنایی یافت. در ۱۹۴۵ پس از آن که گشتاپو به یهودی بودن وی شک برد، از فرانسه اشغال شده گریخت و به آمریکا رفت. دوران اقامت در آمریکا از خلاقانه‌ترین ایام زندگی زندگانی پربار سیمنون بود. در ۱۹۵۵ بار دیگر به اروپا بازگشت و نخست در فرانسه و سپس در سوئیس اقامت گزید. در ۱۹۷۲ عملاً داستان‌نویسی را کنار گذاشت و به نگارش زندگینامه خود پرداخت.

 

آثار

رمان‌های او آمیزه‌ای از پرداخت استادانه و کالبدشکافی هوشمندانه روان انسان هاست. وی ترس‌ها، عقده‌های روانی، گرایش‌های ذهنی و وابستگی‌هایی را توصیف می‌کند که در زیر نقاب زندگی معمولی و یک نواخت روزمره پنهان هستند و ناگهان با انفجاری غیرمنتظره به خشونت و جنایت منجر می‌شود.

آثار او مشتمل است بر بیش از ۲۰۰ رمان، ۱۵۰ رمان کوتاه، یک سناریو برای باله، چندین جلد زندگینامه (که نخستین آنها با عنوان خاطرات خودمانی در ۱۹۸۱ منتشر شد)، مقالات بیشمار و تعداد زیادی رمان عامه پسند که آنها را صرفاً برای کسب درآمد و با یک دوجین نام مستعار نوشته است. اما شهرت وی به واسطهٔ ۷۵ رمان و ۲۸ داستان کوتاهی است که کمیسر مگره قهرمان آنهاست. نخستین این رمان‌ها با نام مسافری که با ستاره شمال آمد (Pietr Le Letton) در سال ۱۹۳۱ و آخرین آنها مگره و مسیو چارلز به چاپ رسیدند.

استقبال بی نظیر دوستداران رمان کلاسیک پلیسی از آثار سیمنون برای وی شهرتی بسزا و ثروتی کم‌نظیر به ارمغان آورد و با روی آوردن کارگردانان سرشناسی چون ژان دلانوا، برتران تاورینه و ژان رنوار به آثار او دوستداران سینما نیز به جمع طرفداران وی پیوستند. پیر رنوار، چارلز لاتون، هاری بوروژان گابن در آثار متعددی که بر مبنای شخصیت مگره پدید آمد در نقش وی ظاهر شدند که در میان آنان ژان گابن در ایفای این نقش موفق تر بود. «بازجویی در کافه تهران» نیز به قلم مهدی به‌پور و به سفارش سیما فیلم، تله‌فیلمی با اقتباس از کتاب «سایه گیوتین» نوشته ژرژ سیمنون است.

از این نویسنده آثار بسیاری به فارسی ترجمه شده‌اند؛ «مگره می‌ترسد» ترجمه کاظم اسماعیلی، «سایه گیوتین» ترجمه کاوه میرعباسی، «شبی در چهارراه» ترجمه کریم کشاورز، «دیوانه‌ای در شهر» ترجمه رامین آذربهرام، «مسافری که با ستاره شمال آمد» ترجمه کاوه میرعباسی و «مشتری شنبه‌ها» ترجمه رامین آذربهرام برخی از این آثار هستند.

 

ژرژ سیمنون در گفت‌وگوی تابستان سال 1955 خود در شماره 9 مجله معتبر «پاریس ریویو» شیوه نوشتن خود را چنین توصیف کرد:

با نصیحت نویسندگان تازه‌کار شروع می‌کنم. می‌دانید، وقتی جمله زیبایی در کارتان دیدید آن را حذف کنید. خودم هروقت با چنین جمله‌ای در رمان‌هایم برمی‌خورم آن را پاک می‌کنم.
هیچ وقت الگوی طرح داستان را دست نمی‌زنم. گاهی پیش آمده در حال نوشتن داستان نام‌ها را عوض کنم، مثلا فصل اول شخصیت هلن نام دارد و در فصل دوم شارلوت. اما این چیزها را موقع بازنویسی عوض می‌کنم.
نوشتن یک حرفه است، اما من این را قبول ندارم. به نظرم هرکس که فکر می‌کند نیازی ندارد نویسنده شود، هرکس فکر می‌کند می‌تواند کار دیگری انجام دهد باید همان کار دیگر را انجام دهد. نوشتن حرفه نیست بلکه «کارِ غم» است. نویسنده نمی‌تواند شاد باشد.

چون اگر کسی می‌خواهد هنرمند باشد یعنی به دنبال خودش می‌گردد. هر نویسنده‌ای می‌خواهد خودش را از لابه‌لای شخصیت‌هایش پیدا کند، از میان نوشته‌هایش. به نظرم آدم‌های زیادی این مشکل را دارند. به همین دلیل کتاب می‌خوانند تا پاسخ را پیدا کنند، اگر پاسخی وجود داشته باشد.
وقتی نوشتن را شروع کردم فکر نمی‌کردم مشتری داشته باشم. حقیقت این است که با نوشتن داستان‌های تجاری کار را شروع کردم تا زندگی‌ام بگذرد، اما به این کارها نوشتن نمی‌گفتم. جدا از این کارها عصر هر روز می‌نشستم و برای خودم می‌نوشتم و اصلا فکر نمی‌کردم آن نوشته چاپ شود.بطور ناخودآگاه همیشه دو سه تِم در ذهن دارم، منظورم دو سه رمان یا حتی ایده رمان نیست. حتی به نظرم این تم‌ها به درد رمان نمی‌خورد. درواقع مسائلی هستند که مرا نگران می‌کنند.
امروز شروع کردم به نوشتن درمورد یکی از آن ایده‌ها، کاملا آگاهانه. گفتم روز آفتابی قشنگی است. یاد فلان بهار افتادم و غیره. باید فضاسازی کرد. بد نیست در شهری در ایتالیا باشیم یا شاید هم فرانسه یا آریزونا و کم کم دنیای کوچکی در ذهنم شکل گرفت با چند شخصیت.
این شخصیت‌ها تاحدودی از آدم‌های واقعی که می‌شناسم سرچشمه می‌گیرند و تا حدودی هم از تخیل. و بعد آن ایده قبلی می‌آید و جای خودش را باز می‌کند. این شخصیت‌ها هم همان مشکلاتی را دارند که من در ذهنم دارم.

همیشه شروع کارم با یک مسئله جغرافیایی است. این مرد و این زن کجا هستند. چه چیزی آنها را به حرکت درمی‌آورد. این مسئله اصلی است. بعد از این رمان را فصل به فصل می‌نویسم. هیچ نقشه‌ای ندارم، فقط اسم شخصیت‌ها، سن آنها و نام خانوادگی آنها را می‌دانم. هیچ چیز دیگری نمی‌دانم.
روز اول نوشتن می‌دانم که در فصل اول چه رخ می‌دهد. روز بعد فصل دوم و الی آخر. وقتی رمانی را شروع می‌کنم روزی یک فصل می‌نویسم. محال است روزی را از دست بدهم. مثلا اگر دو روز مریض شوم تمام چیزهایی که قبلش نوشته‌ام را می‌ریزم دور و دیگر سراغ آن رمان نمی‌روم. البته رمان‌های تجاری را اینطور نمی‌نویسم.
رمان‌های من همیشه درمورد یک شخصیت هستند و دیگر شخصیت‌ها از دید او توصیف می‌شوند. یکی از دلایل کوتاه بودن رمان‌هایم این است که اینطور نوشتن برای پنج شش روز راحت است و بعد از آن خیلی سخت می‌شود. خسته می‌شوم.
شخصیت‌های من شغل دارند، شخصیت دارند؛ سن آنها، وضعیت خانوادگی آنها و همه چیز را درمورد آنها می‌دانید. اما سعی می‌کنم هر کدام از این شخصیت‌ها را سنگین کنم، مثل مجسمه و انگار بردار هرکسی در این دنیا باشند.وقتی نامه خواننده‌ها به دستم می‌رسد واقعا خوشحال می‌شوم. از سبک من تعریف نمی‌کنند، نامه آنها شبیه نامه به روانپزشک یا دکتر خصوصی است. می‌گویند تو ما را درک کردی.
با ماشین تحریر می‌نویسم. و همانطور که گفتم چون روزی یک فصل می‌نویسم، نشستن پشت ماشین تحریر واقعا مرا خسته می‌کند. هر روز می‌نویسم، از صبح خیلی زود تا ظهر و بعد از آن استراحت می‌کنم.

 

مرگ

خودکشی دختر سیمنون  «ماری ژ و » در ۱۹۷۸ باعث شد تا او سال های پایانی عمر را در اندوه و تنهایی سپری کند. در ۱۹۸۴ به علت تومور مغزی مورد عمل جراحی قرار گرفت و ظاهراً بهبود یافت اما طی چند سال بعد وضع جسمانی اش به وخامت گرایید و در شب چهارم سپتامبر ۱۹۸۹ در شهر لوزان سوئیس، هنگامی که درخواب بود از دنیا رفت.

 

 




سایر خبرهای این گروه ...
::تبلیغات

با ما در تلگرام همراه باشید
 
بحث ها و نظرها
0
نظر
برای شرکت در بحث و تبادل نظر در سایت ,وارد شوید ، یا ثبت نام کنید.

:: تبلیغات

تمامی كالاها و خدمات این فروشگاه، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می‌باشند و فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.
Copyright © 1998 - 2018 NovinPendar Co. Ltd. All rights reserved.